خرید بک لینک
فکر می کردم، فکرم کمی منسجم تر و آرامشم افزون تر از قبل ترها شده، اما هنوزم به راحتی غصه دار می شم و روزم رو خراب می کنم. پس کجاست اون سرسخت درونم؟ دیگه کی می خواد خودش رو نشون بده؟ چرا انقدر نگران، عمر می گذرونی؟ نترس. دیگه کسی جلوی زندگی کردنت رو نمی گیره، پس خودتم مانع خوش حالی خودت نباش. رها کن

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:45

+ من حیرانم، با من حیران از حقیقت سخن نگو. - آیا من می توانم تو را از این دام حیرت سر سلامت بگذرانم؟+ نه. این ممکن نیست. چون تو هنوز، حتی حیران هم نشدی.-از کجا می دانی؟+ چون تو هنوز درگیر آیات و روایات و اشاراتی! ++ بی خیال. از نظر من شما حق داری، مث طلبکارا در خونه ی خدات رو بزنی و ازش بهشت طلب ک

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:45

من آن گناه ناکرده ی تو نیستم یا آن لذت آمیخته با احساس عذابت، که بخواهی در روزهای مقدس سال روزه دارش شوی تا همچون عادتی ناپسند، توان دوری بعد از آنش را هم در خود بپرورانی. تمام روزها مقدس اند. ذات من مقدس هم است، اما در برابر من شرمسار و توجیه گر خود نباش؛ چونان که تا می بینی مرا، انگار که با وجدانت

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:07

وقتی اصول جهالت بشر و جبر تصنعی طبیعت، مانع رشد طبیعی و آسایش بنیادی و انسان می شود، جسم نادیده گرفته شده، با روح محافظه کار مصلحت اندیش مجبور قهر می کند و غالب احساسات را به درستی ادراک نمی کند. آنوقت است که هیچ آغوشی توانایی آرام کردن دست ها و پاهای بیقرار آدم را ندارد. تن من با روانم در قهر است.

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:07

هی تو! بیا با هم بیشتر حرف بزنیم. داریم پیر می شیم. وقتی انقدر کم با هم حرف می زنیم، من حس می کنم برات مثل یه شئ ام. یه جسم بی جانی که فقط برای رفع نیاز مورد استفاده قرار می گیره، بدون اینکه حس تعلق و علاقه خاصی بهش داشته باشن. لطفا کمی بیشتر با من حرف بزن، تا لااقل حس کنم یکی از اون وسایل مورد علا

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 13:07

این چیست که دارد از من کم می شود؟ چیست که دارد ذره ذره در احساس خوب بودنم رخنه می کند؟ اگر یک روز، دیگر نتوانم آدم ها را دوست بدارم، چه؟ اگر نتوانم به هیچ کس اعتماد کنم، چه؟ انگار که نرم نرمک احساس تعلق و دلبستگی ام به دنیا، دارد از روانم چکه می کند. اگر نتوانم محبت خالصانه و انسان دوستی را در نگاه

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

اندوه یعنی هر روز دیدن چشمان چروکیده ای که بزرگترین نگرانی اش این است که مبادا چشمانی به دستان زخم او دوخته باشد، اما جیب های او خالی باشد. آنقدر نگران که دیگر هیچ آرزوی شخصی و هیچ دغدغه و شوری در سر و جانش نباشد. چطور می شود خسته و ملول و دلزده نشد؟ چطور می شود به دنیا با دید خوب نگاه کرد؟ و به این

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

می شه بیایی و روبروم بشینی و بهم گوش بدی؟ می خوام حرف بزنم. مطمئن باش بارها میون حرفام به گریه می افتم. نمی دونم شاید عصبی هم بشم. ولی این قول رو هم بهت می دم که میون حرف زدنامون، از ته دل برات بخندم. اصلا تو کجایی؟ چرا هیچ وقت هیچ جا نیستی؟ من خسته ام. می خوام با یه موجود نوازشگر حرف بزنم. با یکی ک

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

گروه ها چه دو نفره، چه چند صد میلیون نفره به طور حتم پتانسیل برخورد آراء متضاد را در خود دارند. اما نحوه ای که این آراء متناقض با هم برخورد می کنند، برای طرفین سرنوشت ساز است. آیا با هم گلاویز می شوند و مدام در کشمکش های سرسام آور بی ثمر به سر می برند و راه برای پیشرفت و خرسندی هیچ کدام باز نمی شود

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

بر این كبود غریبانه زیستم چون ابر تمام هستی خود را گریستم چون ابرز بام بهره فرو ریختم ستاره به خاككه من به سایه خورشید زیستم چون ابرزمین سترون و در وی نشان رویش نیستفراز ریگ روان چند ایستم چون ابرحریر باورم از شعله ندامت سوختكه بر كویر عطشناك، نیستم چون ابرنه سر

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 13:03

صفحه بندی